جهنم

گاهى کشيشان ، بهشت را مى‌فروختند ! و برخى افراد هم با پرداخت پول، قسمتي از بهشت را مى‌خريدند .

فرد دانايى که از اين نادانى مردم رنج مى‌برد ، هر کارى ميکرد نمي‌توانست مردم را از انجام اين کار باز دارد تا اينکه فکرى به سرش زد .

به کليسا رفت و به کشيش گفت: قيمت جهنم چنده؟

کشيش تعجب کرد و گفت : جهنم ؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم .

کشيش فکرى کرد و گفت: 3 سکه

مرد فورى مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد !

کشيش روي کاغذى نوشت : سند جهنم

جهنم !

جهنم !

مرد آن را گرفت و به ميدان شهر رفت و فرياد زد:

اى مردم ! من تمام جهنم را خريدم !  و اين هم سند آن است ؛ ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمى‌دهم !!!


۱ دیدگاه

  1. راد گفت،

    11/11/2010 در 7:58 ب.ظ.

    با عرض سلام
    در صورتی که تمایل به تبادل لینک با وبلاگ بنده را دارید لطفا وبلاگ من را http://zendegi-eslami.vcp.ir/ با نام آموزش مسائل زناشویی و فروش مجموعه زناشویی در وبلاگ خود قرار دهید و در قسمت نظرات وبلاگ من نامی را که میخواهین با آن لینک شوید ذکر کنین.با تشکر


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.