آخوند

سر چهار راه كه توقف كردم ، آخوند هيكلى با ماكسيما كنار ما ايستاد .

پسر جوانى كه مسافر من بود به آخونده گفت : يه لحظه شيشه رو بيار پايين !

او با اكراه ( آخه كولر گرفته بود ) كمى شيشه رو پايين داد وگفت چيه ؟

پسر خيلي جدى گفت : حاج آقا ، على وار زندگى مى‌كنى‌ها !!!

آخونده هم بدون معطلى گفت : تو چرا كونت ميسوزه ؟! بعد گاز داد و رفت .

به پسره گفتم : خوردى ! تا تو باشى با اينا كل‌كل نكنى ، اينا كه برا جواب كم نميارن !

۱ دیدگاه

  1. پروانه گفت،

    14/12/2010 در 5:19 ب.ظ.

    با سلام همانطور که تو دنیا همهجور آدم پیدا میشه اخوند هم خوب و بد داره بهتره که ما به خوب ها فکر کنیم در غیر این صورت شاید دینمون رو از دست دادیم!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.