گريه


متوجه شدم خانم جواني که توي ماشين من نشسته بود داره گريه ميکنه .
يادم آمد همين خانم چند وقت پيش هم که سوار شد گريه ميکرد !
طاقت نياوردم وپرسيدم : خانم معذرت ميخوام چي شده ؟
نگاهي به من کرد وگفت : من هر وقت سوار تاکسي شما ميشم گريه ام ميگيره !!!
من که حسابي جا خورده بودم گفتم : چرا ؟؟؟
گفت : آخه براي آخرين بار با ماشين شما پدرم را برديم بيمارستان و ديگه برنگشت و فوت کرد !
آهي کشيدم وگفتم  : غم آخرتون باشه . انشااله تو شادياتون خدمتي کنم و از شرمندگي دربيام …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.