دو هفته اي به انتخابات مانده بود که بحث انتخاباتي بين رانندگان تاکسي ونيز بين مسافران شروع شد
جوونايي که تو ستادها عضو شده بودند از فرصت استفاده ميکردن وتوي ماشين از کانديدشان دفاع ميکردن
همکاراي من که قبلا سياسي نبودند جوگير شده بودن !
هرروز سرو کله يه دختري پيدا ميشد وبا قلم کاغذي در دست از ما نظرسنجي ميکردن (از صداوسيماو از استانداري و …)
بعضي مسافرها هم براي اينکه جو رو بسنجند از ما ميپرسيدن شما به کي راي ميدي؟
هفته آخر که جو بدجوري ملتهب شده بود. من هيچ انتخاباتي رو با اين جو متشنج نديده بودم !
بخصوص بعد از مناظره ها مردم چيزاي زيادي از سياسيون دستگيرشان شده بود
عده اي که فکر ميکردن رفسنجاني همه کاره مملکته از افشاگري احمدي نژاد شوکه شده بودن .
افشاگريهاي مخالفان دولت هم براي خيلي ها تازگي داشت .
عده اي از همکارا بخاطر اينکه تظاهرات کانديداها کاروکاسبي رو کساد کرده بود ناراحت بودن .
سه روز به انتخابات مانده پوسترهاي احمدي نژاد رو از تاکسيراني آوردن وگفتن اينا رو بزنين شيشه عقب ماشيناتون
نصف بچه ها عکسارو زدن اما يک ساعت بعد بعضياشون عکسارو کندن و ميگفتن چندتا مسافر بخاطر عکسا سوار ماشين ما نميشن
دو مورد هم پيش آمده بود که خود مسافرها عکسارو پاره کردن
بعداز ظهر همانروز يکي از همکارا گفت ظهر که رفته ناهار کاغذي زدن روشيشه که اگه عکسارو نکني شيشه ات مياد پايين ! خلاصه بچه ها همه ترسيدن وعکسارو جمع کردن
روز آخر باز از طرف تاکسيراني اينبار پرچم آوردن وگفتن بزنيد روي آنتن ماشين در ضمن گفتن اجباريه !
تقريبا همه بچه ها زدن اما بمرور ديديم يکي يکي پرچمها نيست ميشه معلوم شد عده اي از رهگذر ها اونارو ميکنن بالاخره پرچمها هم به ما وفا نکرد…
واين خلاصه اي بود از جريانات قبل از انتخابات 88 در محدوده مسير ما
تبليغات انتخاباتي
11/07/2009 در 6:03 ب.ظ. (خاطره)
Tags: انتخابات, تاکسی
کیان گفت،
17/08/2009 در 3:30 ق.ظ.
هیچ فکر نمی کردم که یک راننده تاکسی وبلاگ داشته باشه
خیلی خوشم اومد از نوشت هات بازم ادامه بده