سهروردي

شهاب الدين سهروردي درسال 454 هجري در روستاي سهرورد زنجان بدنيا آمد .
تحصيلاتش را در مراغه و اصفهان به پايان رساند و سپس به سفر پرداخت .
او با مشايخ تصوف ديدار کرده و مجذوب آنها شده بود .
در يکي از سفرهايش به حلب سوريه رفت و به درخواست پسر صلاح الدين ايوبي در آنجا ماندگار شد .
سخنان بي پرده و بديع سهروردي موجب دشمني عالمان و فقيهان قشري با او گرديد تا آنجا که از صلاح الدين ايوبي خواستند که اورا به قتل برساند !
صلاح الدين که تازه سوريه را از دست صليبيان درآورده بود و به تاييد علما نياز داشت فوري موافقت کرد و سهروردي را به زندان انداخت .
سهروردي در سن 38 سالگي ! در زندان کشته شد …
او عليرغم عمر کوتاهش بيش از 50 کتاب به زبان فارسي و عربي نوشت که بيشتر آنها موجود است . معروفترين کتاب او حکمت الاشراق است .

مدارس عالي در شوش و بلخ وجندي شاپور و …فيلسوفاني را پرورش داده بود که تمدن بزرگ ايران را پايه ريزي کردند ؛ اما اعراب پس از تسلط بر ايران ، فرهنگ وتمدن ايران وهر چه که نمودار مذهب زرتشت بود از بين بردند ؛ فلسفه پارسيان تا 6 قرن بفراموشي سپرده شد .
با اين حال در نواحي دور افتاده مقداري از آن آثار باقي ماند و همچنين بگفته سهروردي » ازآنجا که دانشمندان ايراني داراي روح شرقي و روح ذوقي بودند ، فلسفه اشراق را بصورت رمز و راز عرفاني در نهان و آشکار استمرار دادند » .
سهروردي با تلاش بسيار به جمع آوري منابع مختلف پرداخت ؛‌ او از آثار صوفيان ايراني بويژه حلاج وغزالي و از آثار فلاسفه مشايي چون ابن سينا و فارابي و همچنين از حاکمان ايراني پيش از اسلام مانندکيومرث وفريدون وکيخسرو … ونيز از حکماي يونان بخصوص هرمس و افلاطون بهره فراوان برد و توانست حکمت اشراق را که فصل مهم فرهنگ ملي ايران است دوباره زنده کند ؛ و با ذوق ونبوغ خويش آنرا غنا بخشد .

از سخنان سهروردي :

- روش اشراق هم حکمت بحثي است و هم حکمت ذوقي .

- خليفه زمان کسي است که هم در حکمت بحثي و هم در حکمت ذوقي سرآمد باشد .

- هر وقت فلسفه استدلالي را خوب فهميديد ؛ ميتوانيدبه عرصه اشراق وارد شويد .

- حکمت مشاء تنها بحث را سزاوار ميداند ، درصورتيکه همانگونه که ما امور محسوس را مي بينيم و يقين ميکنيم ، امور روحاني را هم مشاهده کرده و به يقين هايي ميرسيم .

- پيوسته پرواز کنيد و هيچ آشياني نگيريد که همه مرغان را در آشيانه مي گيرند .

- بستن پنح حس ظاهر شرط لازم است براي گشودن حس باطن ودر اين مرحله است که شخص ميتواندعلم معنوي را بيواسطه کسب کند . دراين حال دانش از نفس مي تراود .

- سالک بايد از پنج دروازه حس بگذرد تا به دروازه عشق حقيقي برسد .

- همه موجودات به حکم عشق فطري در حرکت اند و اساس جهان عشق است چه اگر عشق نبود جهان نابود مي شد .

- زهد وتصفيه براي نفس مانند آتش است براي آهن ، که اينجا آهن نرم ميشود و آنجا نفس .

- هرچه مانع خير است بد است وهرچه حجاب راه است کفر .

ودر پايان شعري از سهروردي :

يک چند به تقليد گزيدم خود را
ناديده همي نام شنيدم خود را
باخود بودم از آن نديدم خود را
از خود بدرآمدم ، بديدم خود را

خلاصه شده توسط توفان از کتاب » سهروردی تالیف :عبدالرضا رفيع «

تظاهرات

دوتا دختر شش يا هفت  ساله توي ماشين در مورد برنامه هاي تلويزيون صحبت ميکردند …
يکيشون گفت : تلويزيون خيلي فيلم ميذاره .
اون يکي گفت : تلويزيون فيلم زياد ميذاره تا مردم تظاهرات نرن !!!
من گفتم هيس ! ازاين حرفا نزنين ميگيرنتان…و هردو خنديدند.

بعد از انتخابات

در مسير ما حدود 30 تاکسي فعاليت ميکنند .
در طول روز بارها رانندگان همديگر را ميبينند وچند دقيقه اي در مورد مسائل مختلف صحبت ميکنند . به همين دليل همديگر را خوب ميشناسيم .
در جريان راي گيري امسال سه چهار نفر از همکاران به احمدي نژاد راي دادند و حدود پانزده نفر به موسوي  و بقيه يا راي ندادند يا راي باطله ريختند .
فرداي انتخابات که نتايج از راديو اعلام شد طرفداران احمدي نژاد خيلي خوشحال بودند .
وآنانکه راي نداده يا راي باطله داده بودند بي خيال بودند .اما طرفداران موسوي بد جوري گرفته بودند ، حتي توي خيابان بيشتر چهره ها درهم بود .
از بعدازظهر همانروز کم کم خبرهاي جديدي ميرسيد :مردم شروع به اعتراض کرده بودند …

باز  ، جَو عوض شد . اينبار طرفداران احمدي نژاد سکوت کرده اند وبقيه مشتاق شنيدن خبرهاي جديد…
البته ناگفته نماند آن عده خنثي که حال راي دادن نداشتند يا از ترسشان راي باطله داده بودند به دلائلي ازجمله بيسوادي وکم اطّلاعي يا ترس وخودخواهي همچنان بي خيالي طي مي کنند !

گريه

متوجه شدم خانم جواني که توي ماشين من نشسته بود داره گريه ميکنه .
يادم آمد همين خانم چند وقت پيش هم که سوار شد گريه ميکرد !
طاقت نياوردم وپرسيدم : خانم معذرت ميخوام چي شده ؟
نگاهي به من کرد وگفت : من هر وقت سوار تاکسي شما ميشم گريه ام ميگيره !!!
من که حسابي جا خورده بودم گفتم : چرا ؟؟؟
گفت : آخه براي آخرين بار با ماشين شما پدرم را برديم بيمارستان و ديگه برنگشت و فوت کرد !
آهي کشيدم وگفتم  : غم آخرتون باشه . انشااله تو شادياتون خدمتي کنم و از شرمندگي دربيام …

شخصيت در رانندگي

بنظر من از طرز استفاده از هر وسيله اي ميتوانيم شخصيت استفاده کننده را بشناسيم
رانندگي هم ميتونه شاخص خوبي باشه براي شناخت افراد وحتي جامعه
من خودم تجربه کردم آدمهاي خوب معمولا رانندگان خوبي هم ميشوند چون احترام به حقوق ديگران و گذشت ورعايت قانون هم از اصول  انسانيت است و هم رانندگي  .
راننده اي که خلاف ميکنه داره قانون رو دور ميزنه . او اگر بتونه  در زندگي هم همين کارو ميکنه.
راننده اي که با بوق زدنهاي بيمورد روي اعصاب ديگران راه ميره ديگران براش ارزشي ندارن .
البته عدم مهارت وشناخت در رانندگي هم ميتونه موجب اخلال بشه اما اين در جامعه عامل عمده نيست وبا سخت گيري در صدور گواهينامه قابل حل است.
روانشناسان ميگويند : رانندگي خوب تمرين خوبي است براي زندگي خوب. با رعايت حقوق ديگران در رانندگيمان ترغيب ميشويم در ساير روابطمان هم حقوق ديگران را رعايت کنیم …

تبليغات انتخاباتي

دو هفته اي به انتخابات مانده بود که بحث انتخاباتي بين رانندگان تاکسي ونيز بين مسافران شروع شد
جوونايي که تو ستادها عضو شده بودند از فرصت استفاده ميکردن وتوي ماشين از کانديدشان دفاع ميکردن
همکاراي من که قبلا سياسي نبودند جوگير شده بودن !
هرروز سرو کله يه دختري پيدا ميشد وبا قلم کاغذي در دست از ما نظرسنجي ميکردن (از صداوسيماو از استانداري و …)
بعضي مسافرها هم براي اينکه جو رو بسنجند از ما ميپرسيدن شما به کي راي ميدي؟
هفته آخر که جو بدجوري ملتهب شده بود. من هيچ انتخاباتي رو با اين جو متشنج نديده بودم !
بخصوص بعد از مناظره ها مردم چيزاي زيادي از سياسيون دستگيرشان شده بود
عده اي که فکر ميکردن رفسنجاني همه کاره مملکته از افشاگري احمدي نژاد شوکه شده بودن .
افشاگريهاي مخالفان دولت هم براي خيلي ها تازگي داشت .
عده اي از همکارا بخاطر اينکه تظاهرات کانديداها کاروکاسبي رو کساد کرده بود ناراحت بودن .
سه روز به انتخابات مانده پوسترهاي احمدي نژاد رو از تاکسيراني آوردن وگفتن اينا رو بزنين شيشه عقب ماشيناتون
نصف بچه ها عکسارو زدن اما يک ساعت بعد بعضياشون عکسارو کندن و ميگفتن چندتا مسافر بخاطر عکسا سوار ماشين ما نميشن
دو مورد هم پيش آمده بود که خود مسافرها عکسارو پاره کردن
بعداز ظهر همانروز يکي از همکارا گفت ظهر که رفته ناهار کاغذي زدن روشيشه که اگه عکسارو نکني شيشه ات مياد پايين ! خلاصه بچه ها همه ترسيدن وعکسارو جمع کردن
روز آخر باز از طرف تاکسيراني اينبار پرچم آوردن وگفتن بزنيد روي آنتن ماشين در ضمن گفتن اجباريه !
تقريبا همه بچه ها زدن اما بمرور ديديم يکي يکي پرچمها نيست ميشه معلوم شد عده اي از رهگذر ها اونارو ميکنن بالاخره پرچمها هم به ما وفا نکرد…
واين خلاصه اي بود از جريانات قبل از انتخابات 88 در محدوده مسير ما

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.