و اگر حد وتوان خود را بدانيم
توقعمان از خود و ديگران کاهش مي يابد و به بي نيازي و آرامش مي رسيم .
من زمانيکه به مذاق عقيدتي ـ سياسي اداره خوش نيامدم ! و اخراج شدم
سعي کردم با بي اهميت دانستن آن ، آرامش خود را از دست ندهم
و براي امرار معاش به محيط مسافرکشي و تاکسيراني کشيده شدم ...
در اين وبلاگ از خاطراتم با تاکسي و هر چیز دیگر که بنظرم جالب بيايد ، مي نويسم
نسيم
| الهه . سعید در فقر | |
| الهه . سعید در نامه به خدا | |
| atefe در نامه به خدا | |
| م. بیات در نامه به خدا | |
| رازدار در خرافات چیست | |
| رازدار در شیطان | |
| مریمی در نامه به خدا | |
| فهیمه در نامه به خدا | |
| پروانه در آخوند | |
| شقایق در نامه به خدا | |
| سارو در نامه به خدا | |
| نسيم در چاقترین های دنیا | |
| پروانه در عشق | |
| پروانه در چاقترین های دنیا | |
| پروانه در مارمولک |
وبنوشت روی وردپرس.کام. پوسته: Thirteen کاری از Beccary.


پروانه گفت،
24/11/2010 در 10:55 ق.ظ.
با سلام.شاید اگه من بودم به اون پسره کمک میکردم.
الهه . سعید گفت،
06/03/2011 در 10:16 ق.ظ.
از این بدبخت ها تو مملکت ما زیاده .
دل آدم واسه شون کباب میشه.