هدفمندسازى يارانه ها

با هدفمندسازى يارانه ها درآمد تاكسيرانها روزى هزارتومان شد

نيمى از رانندگان تاكسى ، راننده كمكى هستند و روى ماشين ديگران كار ميكنند . آنها مجبورند از كله صبح تا ساعت ده ، يازده شب كار كنند تا بتوانند خرج خودشان وصاحب ماشين را درآورند .امروز كه متوجه شدند قيمت گاز هشت برابر شده . ديگر وا دادند … زيرا درآمدشان تقريبا صفر ميشد ، آخه آنها بايد روزى 12 هزار تومان به صاحب ماشين بدهند و روزى 2 بار هم از جيب خودشان پول گاز بدهند كه قبلا ميشد هزا تومان اما حالا ميشه هشت هزار تومان ! حال آنكه آنها روزى بيست ، بيست ودو تومان بيشتر نميتوانند كار كنند كه آنهم ميشه پول صاحب ماشين و گاز !!!

سگ

يك روز صبح ، كه براى پياده روى به تپه‌هاى اطراف منزلمان رفته بودم ، ناگهان هفت هشت تا سگ ، واق‌واق‌كنان (  نگفتم پارس‌كنان ؛ آخه اينطور كه ميگويند گويا عربها ، وقتى به ايران حمله كردند ، براى تحقير پارسها ، صداى سگ را پارس كردن ! ناميدند ) به طرف من هجوم آوردند . من هم با هزار بدبختى از درختى بالا كشيدم … تا آنها رفتند . جريان را كه براى دوستانم تعريف كردم ، يكى از آنها گفت اينجور مواقع بايد بنشينى زمين ! آنوقت سگها آرام ميگيرند و مى‌روند .
يك روز هم باز در همان منطقه چشمهامو بسته بودم و داشتم نرمش مى‌كردم ؛ وقتى چشم باز كردم ديدم چهار تا سگ  (  يه جفت نر و ماده و دو تا توله ) آمدند پيش من و دارن آرام منو نگاه ميكنن ! … بنظرم رسيد كه چون آنها خانوادگى هستند با من كار نداشتن و اگر مجرد بودن كه ترتيب‌ام رو داده بودن !  

جهنم

گاهى کشيشان ، بهشت را مى‌فروختند ! و برخى افراد هم با پرداخت پول، قسمتي از بهشت را مى‌خريدند .

فرد دانايى که از اين نادانى مردم رنج مى‌برد ، هر کارى ميکرد نمي‌توانست مردم را از انجام اين کار باز دارد تا اينکه فکرى به سرش زد .

به کليسا رفت و به کشيش گفت: قيمت جهنم چنده؟

کشيش تعجب کرد و گفت : جهنم ؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم .

کشيش فکرى کرد و گفت: 3 سکه

مرد فورى مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد !

کشيش روي کاغذى نوشت : سند جهنم

جهنم !

جهنم !

مرد آن را گرفت و به ميدان شهر رفت و فرياد زد:

اى مردم ! من تمام جهنم را خريدم !  و اين هم سند آن است ؛ ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمى‌دهم !!!


آخوند

سر چهار راه كه توقف كردم ، آخوند هيكلى با ماكسيما كنار ما ايستاد .

پسر جوانى كه مسافر من بود به آخونده گفت : يه لحظه شيشه رو بيار پايين !

او با اكراه ( آخه كولر گرفته بود ) كمى شيشه رو پايين داد وگفت چيه ؟

پسر خيلي جدى گفت : حاج آقا ، على وار زندگى مى‌كنى‌ها !!!

آخونده هم بدون معطلى گفت : تو چرا كونت ميسوزه ؟! بعد گاز داد و رفت .

به پسره گفتم : خوردى ! تا تو باشى با اينا كل‌كل نكنى ، اينا كه برا جواب كم نميارن !

از سخنان دكتر هلاكويى

….. قسمت چهارم

  • هيچ رابطه بد زناشوئي با به دنيا آمدن كودك خوب نمى‌شود !
  • فرزند ، يك نعمت و يك مسئوليت است !
  • بايد در تمام عمر به فرزندمان متعهد باشيم زيرا ما او را به دنيا آورده‌ايم !
  • قرار نيست درمقابل كمكهايى‌كه به‌فرزندمان ميكنيم او هم در آينده به‌ما كمك كند!
  • بهتر است مرغ تخمى نگذارد ؛ تا اين همه قدقد كند و منت بگذارد !
  • بايد فاصله‌سنى بين‌فرزندان ، 20 تا 35 ماه باشد !
  • براى كودكان زير پنج‌سال تربيت مهم است نه تعليم !
  • براى تربيت فرزند نياز به آگاهى و تخصص هست نه اقوام و آشنايان !
  • با منطق يك فرد 40 ساله رفتار يك كودك 4 ساله را ارزيابى نكنيد !
  • با فرمان دائم ” بكن ، نكن ” به بچه‌ها ، آنها را در بزرگسالى مطيع و بى‌اراده ميكنيم !
  • با فشار ، هيچ ميلى براى آموختن در كودك به وجود نمى‌آيد !
  • نظر خود را ، به فرزندان تحميل نكنيد !
  • بچه‌ها ، نظر ، خواسته و عقيده خود را مرتب عوض مى‌كنند !
  • زمان براى بچه‌ها ، بسيار آهسته مى‌گذرد !
  • كودك نبايد مانند آدمهاى بزرگ ، رفتار كند !
  • كودكان در سنين 2 تا 5 ، از حوادث طبيعى و تاريكى و تنهايى و از سنين 6 تا 9 ، از بيمارى و مرگ و از سنين 13 تا 16 ، از قضاوت و نظر مردم مى‌ترسند !
  • مرگ حيوانات خانگى به بچه‌ها ضربه مى‌زند !
  • به كودكان كمك كنيد تا از دنياى تخيلى‌شان به واقعيت برسند !
  • فرزندمان با تنبيه نه تنها تربيت نميشود بلكه پنهان‌كار و دروغگو مى‌شود !
  • بچه‌هايى كه در خانواده از محبت سيراب شده‌اند در بزرگسالى محتاج محبت نميشوند !
  • بازى قايم‌موشك ، راه خوبيست براى عادت دادن كودك به جدايى‌هاى ضروري والدين از او
  • راضى باشيم فرزندانمان ، مفيدباشند هرچند كمتر به‌ديدن‌ما بيايند تا خلافكارباشند و هر روز به‌ما سربزنند!
  • جنايتكاران در كودكى به اين نتيجه رسيده‌اند كه : “من خوبم و ديگران بد” !
  • بيشتر از آنكه بخواهيم گذشته‌گان را بشناسيم بايد خود و اطرافيانمان را بشناسيم !
  • تاريخ زمينه‌ساز زندگى است اما نبايد در دلِ تاريكِ تاريخ زندگى كرد !
  • ما لباس 5 سال پيش را بخاطرمد‌نبودن نمى‌پوشيم اماافكار 5000سال پيش را همچنان حفظ ميكنيم!
  • از تاريكى نگو ؛ چراغى بياور !
  • گاه فردى ، بتى را مى‌شكند تا بتى ديگر به جاى آن بگذارد !
  • قدرتمندان در پىِ حفظِ قدرت‌اند نه گسترشِ عدالت !
  • سياستمداران مردم را مجرم و روحانيون مردم را گناهكارميبينند اما هردو مردم را مستوجب مجازات ميدانند!
  • تمام‌مردم بى گناهند مگر خلافش ثابت‌شود اما تمام قدرتمندان گناهكار‌‌ند مگر خلافش ثابت شود !
  • افراد گناهكار بيشتر از مجازات نيازمند درمان‌اند !
  • تا زمانيكه ضعف هست ؛ قدرت هم هست وتا قدرت هست ظلم هم هست !
  • اگر ظالم بداند بخشيده ميشود ظلم را تكرار مى‌كند !
  • هنگاميكه با زور و تجاوز روبرو هستيم بى‌تفاوتى و بى‌طرفى ، بزدلى‌ است !
  • لازم نيست همدرد ديگران باشى ؛ اگر ميتوانى ، داروى ديگران باش
  • جرأت و جراحت همزاد يكديگرند !
  • انسانِ آزاده ؛ در زندان‌هم ، آزاد است !
  • سوداگران زَر و زور و زِِِِِر ، مردم را تشويق به كارٍ بيشتر ، ميكنند تا خود بهره‌مند شوند!
  • قوانين درست ؛ قوانينى‌اند كه موجب آزادىِ بيشتر براى مردم شوند !
  • اگر ديگران را نردبان ترقىِ خود كنيد در آينده سقوط خواهيد كرد !
  • برخى افراد وقتى احساس ميكنند بالا نيستند ، ديگران را پايين ميكشند !
  • گاه تجاوز ديگران به حقوق خود را مى‌پذيريم و آنرا گذشت ! مى‌ناميم !
  • بهتر است طرفدار صلح باشيم تا مخالف جنگ !
  • جنگ مشكلى را حل نمى‌كند بلكه خود مشكل مى‌آفريند !
  • جهان ، به سوى عقل و اخلاق پيش مى‌رود !

تهيه وتنظيم : نسيم

ادامه دارد ….

از سخنان دكتر هلاكويى

….. قسمت سوم

  • رعايت سن و سهم ديگران را بكنيد !
  • درصورتيكه كسى نخواهد به او كمك كنيم ؛ كمك به او تجاوز به حقوق اوست !
  • به جاى بگو‌مگو ، گفتگو كنيد !
  • تصور نكنيد اگر به عقايد شما حمله شد يعنى به شما حمله شده !
  • فرد مهربان ، در مقابل مهر خود ، مهر ، طلب نميكند !
  • مهر‌طلبى يكى از مشكلات بزر گ مردم و به خصوص ما ايرانى‌هاست !
  • فردمهرطلب تظاهر به عشق ميكند اما فردمهربان با عشق زندگى ميكند!
  • ريشه احترام ، ترس يا طمع است اما ريشه حرمت محبت و انصاف است !
  • افرادتنها ، از درون نيز تنها و خالى‌اند !
  • با اركستر بزرگِ دنيا ، همنوايى كن !
  • ريشه سعادت ، زندگى در لحظه است نه لذٌت در لحظه !
  • عشق ، روشن مى‌كند ؛ شهوت ، مى‌سوزاند !
  • عشق حقيقى ، نور است ، عشق دروغين ، آتش !
  • عشق واقعى ، بر مبناى عقل است نه احساس !
  • عشق يعنى خراب كردن ديوارها و ساختن پل‌ها !
  • انسان با عشق به دنيا نمى‌آيد بايد عشق را در او ايجاد كرد !
  • برخى افراد به يك نفر ، معتاد ميشوند نه عاشق !
  • هدف زندگى ، پرستش يا پرستارى نيست !
  • نود و نه درصد مردم وابسته و معتاد به ديگران‌اند !
  • رابطه جنسى بايد ميوه عشق باشد نه ريشه آن !
  • اگر بدون‌تظاهر ، خود‌واقعيمان را نشان‌دهيم كسانى جذب‌ما ميشوند‌كه مانندما هستند!
  • دو آدم شكسته و بهم ريخته ، جذب هم ميشوند اما براى هم پناهگاه نميشوند !
  • ما يك‌دانه ميكاريم اما طبيعت چندين‌دانه به‌ما پس‌ميدهد؛ ازطبيعت بياموزيم و بيشتراز آنچه‌ميگيريم پس‌بدهيم !
  • بهترين سن ازدواج براى دختر و پسر بين 25 تا 35 سالگى است
  • سلامت‌جسمى‌وروانى‌همسر وتفاوتهاى‌فرهنگى‌ومذهبى‌خانواده‌راقبل‌از ازدواج بايد بررسى كرد!
  • حداقل 500 ساعت گفتگو و 9 ماه رفت‌وآمد براى شناخت درازدواج لازم است !
  • روزى ازدواج يك معامله بوده اما امروزه يك مبادله است !
  • در غالب موارد ، قانون را مردان به وجود آورده‌اند و اخلاق را زنان !
  • به نفع آقايان است كه در پى‌برابرى زن و مرد باشند زيرا زنان از مردان جلوترند !
  • همسر شما ، جانشينِ پرستار ، مراقب يا پدر و مادر نيست !
  • همسر شما بايد نفر اول زندگى شما باشد !
  • گزارش روزانه زن وشوهر به هم ، نشانه صميميت بين آنهاست !

تهيه وتنظيم : نسيم

ادامه دارد ….

از سخنان دكتر هلاكويى

دكتر فرهنگ هلاكويي

دكتر فرهنگ هلاكويي

….. قسمت اول

  • همانند خورشيد باش در صورت غروب دوباره طلوع كن !
  • سرنوشت را بايد در ” سر ” نوشت !
  • گذشته درگذشته ، اكنون آغاز گشته !
  • در حال زندگى كن نه در گذشته يا آينده !
  • از نداشته‌هايتان رنج نبريد ، از داشته‌هايتان لذت ببريد !
  • در زندگى ، بهره‌بردارى مهم است نه مالكيت !
  • هميشه خواستن ، توانستن نيست !
  • با استفاده زياد از كلمه ” بايد ” خود و ديگران را زندانى نكنيم !
  • انسان براى رنج كشيدن نيامده ، درد و رنج فضيلت نيست !
  • زندگى مادى و دنيوى را بى‌ارزش ندانيد !
  • نناليد بلكه بباليد !
  • گاه درد ورنج زاييده تخيل فرد است !
  • دنيا را به سفارش ما نساخته‌اند كه همه چيز بر وفق مراد باشد !
  • خود را همه‌دان و همه‌توان فرض نكنيد !
  • اگر بخواهيم از همه جلو بزنيم ، تنها مى‌مانيم !
  • خود را بالاتر يا پايينتر از آنچيزي كه هستيم نشان ندهيم !
  • هر گاه خود را آنچيزى تصور كنيم كه نيستيم با خود بيگانه ميشويم !
  • ما براى نمايش وتظاهر و بدست‌آوردن دل ديگران زندگى نميكنيم !
  • 85 درصد از وجود انسان ناخودآگاه است !
  • اگر اشتباهى كرديم بايد بپذيريم وخسارت آنرا هم بدهيم !
  • هدف ما از جلب نظر ديگران ، تعريف و تمجيد آنهاست از ما !
  • بيشتر مردم با شركت در جمع هدفشان نشان دادن خودشان است !
  • برخى ترجيح ميدهند بدبخت باشند اما مردم آنها را خوشبخت بدانند!
  • در برابر شنيدن نظر غلط ديگران نسبت به خود ، بايد سكوت كرد !
  • توقع وانتظار خود را از ديگران هرجه بيشتر كاهش دهيد !
  • فردي كه همواره خود را با ديگرى مقايسه ميكند در كودكى‌اش مانده !
  • فردسطحى‌نگر ، توجه خود رابه رفتار و گفتار و ظاهر‌ ديگران جلب ميكند !
  • فردى كه بنابه ميل ديگرى تغيير كرده از خودش و ديگرى متنفر ميشود !
  • نگرانِ حرف و قضاوت مردم نباشيد ، خود خودتان باشيد !
  • خودت را دوست بدار تا بتوانى ديگران را هم دوست داشته باشى !
  • خودت را دوست بدار تا ديگران نيز ترا دوست داشته باشند !
  • طبق آمار از هر هزار فكر و خيال و نگرانى ، يكى هم واقع نميشود !
  • در ذهن خود ده را صد و صد را ده نكنيد !
  • بدبينى و نااميدى از ناتوانى بدتر است !
  • براي حل مسائل بايد به عقل متكى شد نه احساس و تقليد و پيشنهاد !
  • هوش به ما شناخت سطحي ميدهد اما عقل شناخت عمقى !

تهیه و تنظیم توسط : نسیم

ادامه دارد…

از سخنان دكتر هلاكويى

….. قسمت دوم


  • فرداحساساتى، اتٌفاقِ كوچكِ بد را و فردحساس اتفاقِ كوچكِ خوب رابزرگ ميكند!
  • فرد افسرده چيز كوچكى را بزرگ و چيز بزرگى را كوچك ميكند !
  • فرد افسرده به ظاهر خود هم بى‌توجه است !
  • فرد افسرده احساسات دونى خود را واقعيت بيرونى مى‌داند !
  • افسردگى در كودكان موجب جنب‌و‌جوش بيشتر در آنها ميشود !
  • افسردگى در جوانان موجب پرخاشگرى شديد آنها ميشود !
  • افسردگى درنوجوانان موجب برخورد خشن آنها با ‌افراد ضعيف و حيوانات ميشود !
  • افسردگى در زنان دو برابر مردان است !
  • گاه افسردگى ناشى از دارو يا نشانه‌اى از يك بيمارى ديگر است !
  • داشتن نظري غير‌واقعى در مورد ديگران موجب تنهائى ميشود !
  • اگر از ناراحتى ديگران لذٌت ميبريد گرفتار خشم و عصبانيت هستيد !
  • فرد عصبانى درد‌‌‌‌ ‌و ‌رنج را يا به درون خود ميريزد يا آنرا به ديگران ميدهد !
  • حيا موجب روابط درست با ديگران ميشود اما خجالت موجب عدم رابطه ميشود !
  • ترس ، ما را در مقابل خطرات فعال ميكند اما اضطراب ، مارا منفعل ميكند !
  • وحشت ، موجب واكنش غير كنترل شده در فرد ميشود !
  • هراس ، نوعي نگرانى بيجاست كه خودمان هم ميدانيم اما به آن گرفتاريم !
  • وسواس ، حس يا فكر يا رفتارِى را تكرار ميكند درحاليكه كنترلى برآنها ندارد !
  • كمال‌گرا ،خلاقانه حرکت میکند اما كمال‌پرست ، مطیع و بى‌اراده است !
  • كمال‌گرا ، به قدرت عشق نظر دارد و كمال‌پرست ، عشق به قدرت دارد !
  • ديگران نميتوانند حقيقت را براى شما كشف كنند خود بايد اينكار را بكنيد !
  • كار درست را بايد انجام داد اگرچه موجب رضايت ديگران نباشد !
  • هنگاميكه به خود اطمينان نداريم ؛ خود را به ديگري واگذار ميكنيم !
  • با درد دل ، هيچ مشكلى حل نميشود !
  • درد دل را بايد پيش متخصص برد نه دوست و فاميل !
  • در بين فاميلهاى بسته و وابسته ،درد و بيماريها منتقل ميشود نه شاديها !
  • اگر توان رويارويي با واقعه را نداريد آنرا بپذيريد و يا از آن بگذريد !
  • معمولاً علت اصلى مشكلاتمان ، خودمان هستيم نه ديگران !
  • برخى تمام تلاششان در زندگى اين است كه به ديگران بگويند من خوبم !
  • ما بيشتر‌از رفتار‌ديگران از افكار غلط خودمان زيان مي‌بينيم !
  • اگر كسى تو را نخواست دليل بر بد بودن تو نيست !
  • اگر درخت زندگى‌ات پرثمر باشد درصورت‌حمله‌ديگران ميوه‌هاى فراوانى از آن ميريزد!
  • دشمنان براى ما راهنماى بهترى هستند تا دوستان‌ستايشگر !
  • اگر دشمن نداريد حتماً دوست هم نداريد چون كار مفيد و مهمٌى نكرده‌ايد
  • زندگى كشمكش نيست ؛ كوشش است
  • با بدى جنگ نكنيد ؛ خوبى را بسازيد !
  • زندگى رينگ بوكس نيست ؛ پيست رقص است !
  • مانند پروانه خود را به آتش نكش ؛ مانند شمع نورافشانى كن !
  • برد شما برابر با باخت ديگري نيست اگر همكارى باشد !
  • قمار نكن حتى اگر تو برنده شوى زيرا موجب باخت ديگرى مى‌شوى !
  • تا زمانى كه بگوييم حق ، فقط با ماست ؛ هيچ مشكلى حل نميشود !
  • مردم در حل اختلاف بين دونفر معمولاً طرف كسى را ميگيرند كه به او نزديكترند !
  • به بهانه رك‌بودن ، نبايد به حقوق ديگران تجاوز كرد !
  • اثبات نادانى ديگران ، تو را دانا نمى‌كند !
  • توقع نداشته باشيد ديگران هم مثل شما فكر و عمل كنند !
  • اگر مخالف‌خود را دوست داشته باشيم هنر كرده‌ايم نه موافق خود را !
  • تمام زيبايى طبيعت در تفاوت‌هاست

تهيه وتنظيم : نسيم

ادامه دارد ….

نظرات فرويد

نيروهاى روان

خصايصى كه از بدو تولد و بصورت موروثى در روان انسان وجود دارند نهاد ‌ناميده مى‌شود . هدف آن خصايص ، ارضاى نيازهاى ذاتى انسان است .تاثير محيط موجب تغييراتى در بخشى از نهاد مى‌شود . اين بخش كه از نهاد جدا شده ، واسطه‌‌‌اى ميشود بين نهاد و دنياى بيرونى ، كه آن را خود مى‌ناميم . خود با حركاتى اختيارى تلاش مى‌كند تا به لذت دستيابد و از عدم لذت دورى ميكند .محيط خانوادگى و اجتماعى موجب تشكيل نيرويى ديگر در خود ميشود به نام فراخود كه نه تنها از خود جدا ميشود بلكه مخالف آن هم مى‌شود .بنابراين سه نيروى نهاد و خود و فراخود در روان انسان اثر مى‌گزارند . روان بايد ميان اين سه نيرو كه با هم در جدال‌اند سازگارى برقرار كند در غير اينصورت دچار اختلال مى‌شود .

ضمير ناخودآگاه

مهمترين خصوصيت در نهاد ، ناخودآگاه بودن آن است . علت اينكه ما ميتوانيم خاطراتى را كه فراموش كرده‌ايم دوباره به ياد بياوريم اين است كه آن خاطرات در ضمير ناخودآگاه ما باقي مانده و تحت شرايطي ميتواند به ضمير آگاه بيايد و موجب يادآورى شود . ضمير ناخودآگاه توده عظيمى از غرايز ، عادات ، تمايلات و خاطرات را در خود دارد حتي ميتوان گفت تمام حالات نفس در ضمير ناخودآگاه است و تنها قسمت كوجكى از آنها به ضمير آگاه مى‌آيد . مطالعه‌ىِ خواب ، فراموشيها ،اشتباهات ، بى‌نظمى‌ها ، بى‌دقتى‌ها ، گم كردن‌ها ، ترسها ، وسواس و … ما را در شناخت ضمير ناخودآگاه يارى مى‌رساند .

غريزه

غرايز) محركهاى غير ارادى ) بازنمود خواسته‌هاى بدن از روان و علت نهايى همه فعاليتهاى انسان هستند . ارضاى غرايز موجب لذت ميگردد .بطور كلي دو غريزه اساسى در جانداران وجود دارد كه مخالف هم عمل ميكنند: غريزه عشق و غريزه مرگ (قياس آنها را در دنياي غير آلى هم با دو نيروى متضاد تز و آنتى‌تز ميتوان ديد ) ، هدف غريزه اول پيوند دادن است وهدف غريزه دوم گسستن پيوندها ؛ بعنوان مثال غريزه بقاء كه موجب حفظ نفس ميشود يا غريزه جنسى كه حافظ نسل است ، مى‌توانند محرك نابودى يا پيوند باشند

لى‌بيدو

غرايز و اميال و آرزوها نيروهايى تحريك كننده هستند كه شخص رابه تكاپو واميدارند و در اين بين غريزه جنسى (لى‌بيدو ) نقش عمده واصلي را دارد . لى‌بيدو از همان كودكى وجود دارد و بمرور تكامل مى‌يابد در ابتدا آنچه براى كودك ايجاد لذت ميكند در بدن خود اوست ( همچنانكه كودك از تكان خوردنش لذت ميبرد ) ، خوددوستى نام اين مرحله از رشد كودك است كه ميتواند حتي به خودشيفتگى هم برسد ؛ بعدها اشخاص ديگر هم دركامگيرى كودك موثر ميشوند ) ديگردوستى ) ، توقف در هر يك از مراحل باعث اختلال و انحراف ميشود ، مثلاُ توقف در مرحله خودشيفتگى ، شخص را دچار خودنمايى ميكند و يا او را شيفته قسمتى از چيزي ميكند ( مانند بت‌پرستى و يا عشق به همخون كه موجب انحراف ازدواج با محارم ميشود و يا ملحق كردن خود به ديگرى بخاطر جبران كمبودهاي خود ، مانند فرد عاشق ) و اگر در مراحل مختلف بصورت منفى كامجويى كند مبتلا به ساديسم ميشود ودر صورت ناتوانى در آزار ديگران به مازوخيسم دچار ميشود .

واپس‌زدگى

اميال و كام‌‌هايى كه بدلايل مختلف ارضاء نشده‌اند به ضمير ناخودآگاه رفته و در آنجا شور و التهاب و كشمكشى ايجاد ميكنند تا به ضمير آگاه برگردند و به اشكال مختلف ( رويا ، هنر ، مذهب ، بازى ،شوخى و … ) آشكار شوند . اگر نتوانيم آنها را به شكلى ،‌آشكار كنيم دچار اختلال روانى ميشويم، مانند عقده اوديب كه نفرت كودك است از پدر ومادر بخاطر اينكه آنها مانع كامگيرى او شده‌اند و يا عقده اختگي كه موجب نفرت به جنس مخالف مى‌شود .

رويا

برخى منشأ خواب را عالم غيب و ماوراءالطبيعه ميدانند و برخى آنرا تحريكات جسم و روان يا تداعى معانى نامفهوم دانسته‌اند ؛ اما فرويد معتقد بود رويا ، بيانى است از ضمير ناخودآگاه . اميال برآورد نشده و آرزوهاي رانده شده و عقده‌ها ، بواسطه موانع بيرونى ، در خواب نمود پيدا ميكنند . خوابيدن غريزه‌اى است براى بازگشت به حيات متوقف شده داخل رحم ، به همين دليل در هنگام خواب بسيارى از بازدارنده‌هاى تحميل شده به نهاد ، حذف ميشوند و نهاد كمى آزاد مى‌شود و حافظه فعّال‌تر ميگردد وهمچنين برداشتهاى دوران كودكى باز‌توليد ميشوند حتي تجربيات نياكان در خواب نمود پيدا مى‌كنند . با مطالعه رويا ميتوان به بسيارى از ويژگيهاى نهاد و ضمير ناخودآگاه پى ‌برد ، مانند اين مطلب كه در ضمير ناخودآگاه قواعد منطق حاكم نيست وحتي مفاهيم متضاد وجود ندارند . بررسى رويا به شناخت ضمير ناخودآگاه كمك مى‌كند .

هنر

اگر ارضاى تمايلات جنسى ميسر نشود ، فرد زير فشار واپس‌زدگى‌هاى ضمير ناخودآگاه براى خود يك زندگى فانتزى درست ميكند تا جبران نواقص زندگى حقيقى خويش را كرده باشد ، اين فانتزى يا به بيمارى تبديل ميشود و يا اگر شخص مستعد باشد به ابداعات هنرى مى‌انجامد . هنر بهترين روش راضى كردن تمايلات سركوفته ميباشد . هنرمند با نشان دادن دردهاى درون ميتواند خود و ديگران را تسكين دهد .

تمدن

پيروى از غرايز فردى موجب غير‌اجتماعى شدن ميگردد در‌صورتيكه تقويت غرايز اجتماعى تكامل روان وپيشبرد تمدن را به ارمغان مى‌آورد . تمدن از يك‌سو غرايز فردى را سركوب ميكند و از سوى ديگر فرد را در مقابل قهر طبيعت محافظت مى‌كند .

مذهب

همانگونه كه كودك در عين ترس از والدين به مهر آنان نيز اميد دارد ، مردم هم قهر طبيعت را مى‌بينند اما به مهر طبيعت هم ايمان دارند ؛ علم نيرويى است كه با غرايز و قهر طبيعت مقابله مى‌كند و عقايد مذهبى دل‌بستن به مهر طبيعت و پذيرش سرنوشت را ترويج مى‌كند . مذهب بخشى از واپس‌زدگى انسانى ست كه نتوانسته پديده‌هاى طبيعى را تحليل كند و لذا به اين اختلال روانى دچار شده . والدینى كه معيارهاى مذهبى را بجاى معيارهاى عقلى به كودكانشان مى‌آموزند آنان را از آزاد‌انديشى محروم مى‌كنند . نبايد آنچه را كه هنوز علم به آن دست نيافته از مذهب تقاضا كنيم .

جمع آورى شده از كتابهاى فرويد توسط نسیم

خرافات و بيمارى

 

حركات وتغييرات غير عادى و بدون علت ظاهرى ،‌ اگر از طرف فردى صورت بگيرد مردم آنرا جادو مينامند و اگر از طرف فرد خاصى نباشد آنرا از جانب خدا ميدانند و به باورها وعقايد مذهبي مرتبط مي كنند .

بيمارى ها  هم كه در گذشته پديده اي ناشناخته بودند ارتباط داده ميشدند به جادو و مشيت الهي !

عده اى معتقد بودند ساحره ها و جادوگران شخصيتهاي قدرتمندى اند كه ميتوانند بيماري و بدبختي را بوجود آورند  و يا تخفيف دهند ، گاه ساحر  آنقدر قدرت داشت  كه  روح نوزاد را مي ربود ( آل ) .‌ به باور  آنها سحر ماده اى است در بدن ساحران كه روح آن ماده از بدن ساحر خارج ميشود و بخصوص شبها در پيكر قرباني جاى ميگيرد و او را بيمار ميكند !

همچنين عده اى معتقدند بيمارى هم جنبه جسمى و هم جنبه روحى دارد و واسطه هاى مذهبى به عنوان شفادهنده و يا شفاعت كننده در درمان بيمار نقش دارند ، از نظر آنان گناه موجب بيمارى ميشود وحتي برخي مسيحيان معتقدند كه نبايد با بيماريهايى همچون سفليس مبارزه كرد زيرا خوبست اين بيماران گناهكار ، تنبيه شوند ! و تا آنجا پيش ميروند كه ادعا ميكنند زن وفرزند و يا قوم و جامعه آنها هم از آن گناه بى نصيب نمي مانند !!!

پاستور در اواخر قرن نوزده با طرح نظريه ميكروب پايه گذار بررسى علمى بيمارى شد ، مطابق ديدگاه جديد علمى ، پزشكي به دو بخش پيشگيرى و درمان تقسيم ميشود كه شامل مراقبتهاى بهداشتي و واكسن و بررسي وتحقيقات علمى درمان است .

 

 

 

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.